
السلام علیک یا اباعبدالله الحسین
کشته شدن از زندگی با ننگ و عاری بهتر و ننگ و عاری از آتش دوزخ بهتر است .
خطبه امام سجاد علیه السلام
ای مردم هرکس مرا شناخته می داند که من کیستم و ان کس که مرا نمی شناسد خودم را به او معرفی می نمایم :من علی ابن الحسین بن ابی طالب هستم من فرزند آن کسی هستم که او را در کنار شط فرات بدون هیچ گناهی و دشمنی ذبح کردند من فرزند کسی هستم که پرده حریم حرمت او را دریدند و اموالش رابه غارت بردند و افراد خانواده اش را به اسارت کشیدند من فرزند کسی هستم که او را به زجر کشتند و همین افتخار برای ما بس است با کدام چشم می خواهید به روی رسول خدا بنگرید هنگامی که به شما بگویدعترت مرا کشتید و حرمتم را شکستید پس شما دیگر از امت من به حساب نمی آیید
یا حسین زمزمه بادهاست یاحسین خروش و فریاد ابهاست
یا حسین درد دل شقایقهاست یا حسین فریاد عدالت است
پس ای شیعیان حیدر بیایم حرمت عاشورا و حسین و عدالت را حفظ کنیم کاری نکنیم که رسول خدا به ما بگوید که شما دیگر از امت من به حساب نمی آیید
شهید گودرز محمدی خلفلو
یکی از دوستان من و یکی از عاشقان اهل بیت علیه السلام بود و در مردادماه به شهادت رسید عاشقانه زندگی کرد وعارفانه جام شهادتت نوشیداو بربال ملائکه و ملائکه افتخار میکنند که یکی از بند گان خوب خدا را همراهی می کنند گودرز جان من و همه دوستانت هیچ وقت تو را فراموش نخواهیم کرد تو هم مارا فراموش نکن ما به شما و راهنمایهایت نیاز داریم ما را پیش خدا شفاعت کن ما یادتت نمی کنیم که در یاد بمانی ما یادتت می کنیم که در یاد بمانیم پندار ما این است که شهدا رفته اند و مانده ایم ولی نه نه ما را زمان برده ولی شهدا مانده اند ای خوب-دلم برات تنگ شده
چگند کز پی دوران نرود چون پرگار هر که در دایره گرد ش ایام افتاد
زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت کانک شد کشته او نیک سرانجام افتاد
چرانه در پی عزم دیار خود باشم چرا نه خال سری کوی یار خود باشم
غم غریبی و محنت چوبر نمیتابم بشهر خود روم وشهریارخود باشم
زمحرمان سراپرده وصال شوم زبندگان خداوندگار خود باشم
بود که لطف ازل رهنمون شود حافظ وگرنه تا باید شرمسار خود باشم
خداوندا به خفته های ما بیداری و به بیداران ما آگاهی و به آگاهان ما عدالت و به عدلان ما شجاعت و به شجاعان ما صبرعنایت بفرما انشاا...
دکتر :علی شریعتی
خورشید باشید اگر خواستید نتابید نتوانید
زرتشت
من تعجب می کنم از انسانی که دوزد بدست می گیرد و از پنجره خانه اش وارد خانه می کند و می گوید برو طبقه بالا گران قیمترین چیز من که عقل است بدوزد
حرف شکسپر در خصوص شراب خواری
آنچه که هستی هدیه هست از سوی خداوند به تو انچه که میشوی هدیه تو ست به خداوند پس بی نظیر باش
آمده ایم تا با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم نه به هر قیمتی زندگی کنیم
در این دنیا دو چیز افسونم می کند آبی اسما که می بینم و می دانم نیست و خدای مهربانی که نمی بینم و می دانم هست
خوشبختی داشتنه دوست داشتنیها نیست دوست داشتنه داشتنیهاست
حدودا یک ماه مانده به عید مردم خودشان را اماده می کنند برای مراسم سنتی و باستانی عید و این کارا با شتسشوی وسایل خانه از قبیل فرش و غیره و رنگ آمیزی خانه که با گل مخصوص(الاوا) و کاشت سبزه انجام می دهندند و بعد مردم بخصوص زنها خودشان را برای خرید عید آماده می کنند و معمولا بحث سفارش خرید بیشتر بعهده زنان می باشند در این روستا در این ایام یعنی پانزده روز مانده به عید یک نوع گلی روشد می کنند و گاهی از میان برف نیز بیرون می اید که به این گل گارچیچگی می گویند که این گل نشانه بهار یرای روستاییان می باشد و بعد از آن یک گل دیگری نیز روشد می کند معمولا کوهستانها که گل زنبق می باشد که بصورت وحشی رشد می کنند و بعد ار مدتی که چهارشنبه سوری از راه می رسد در دو دهه گذشته برای ما بچه های روستا عید با چهارشنبه سوری معنی میشد .روز چهارشنبه سوری معمولا بچه ها خیلی خوشحال میشوند و هر کسی مقدار از علفه های تلاف شده که از جلوی گاو و گوسفند ها جمع شده بود به پشت بام می برداند و همه بچه ها لباسهای تازه شان را می پوشیدن و بزرگترهای معمولا برای دیدن خانواده های که عزیزی از دست داده بودنند می رفتند و آتش آنها را روشن می کردند و بعد به خانه های خودشان باز می گشتند و آتش خودشان را روشن می کردند و همه بچه ها از روی آتش می پریدن و برای همدیگر آرزوی سلامتی می کردند در آن روز یعنی چهارشنبه سوری همه خانواده ها غذا شیر برنج درست می کردند و بعد اتمام آتش همه به خانه می امدند و بچه ها در آن شب به مراسم (شال سالاما) می رفتن و از سوراخ پشت بامها شالاهای که همراه خود می بردنند آویزان می کردند و می گفتند ببند بیاد و معمولا برای آنها پول یا جوراب یا تخمه مرغ نقاشی شده می بستند در این روز برای دخترهای که به خانه بخت رفته بودند هدیه می بردند که به اصطلاح به آن (خونچا ) می گفتند و فردای چهاشنبه سوری فبل از طلوع آفتاب زن ها و بچه ها به رودخانه و چشمه می رفتند و این طرف و آنطرف رودخانه می پریدند و به اصطلاح به این مراسم (سواتما) می گفتندو معمولا سبزه باخود می بردند و به آب می انداختند .
خلفلو سرزمینی است که مردامان بی بفای خودرا به کمک می خواهد .مردمی که ندانسته این زمین حاصلخیز را رها کرده . و بدیار ناکجا آباد به امید سراب فرار می کنند. مردمی که هویت خود را به ناچیز ترین چیزها می فروشند .سرزمینی که سینه اش را باز کرده .برای مردم باغیرت که با کمی تلاش کوشش برای مردم این روستا دور افشانی کند .فریاد من برای نسل آیند است که مرا دریابید. این روستا با رودخانه زلال و دشت سرسبز و کوهستانی خوش آب هوا مردان با غیرت و باسواد و جوانان پرشوررا به یاری می خواهد. تا همه بدانند خدا چه ثروت عظیمی در دل این خاک پنهان کرده است. خداوند هیچ چیزی را بدون سبب خلق نکرده خداوند عالم می فرماید شما تلاش کنیدو به من توکل کنید. من هم به شما برکت می دهم پس ای بندگان خدا با تنبلی هیچ سرزمین و خانه ای آباد نمی شود چطور شما ها که این روستا را رها کرده و در شهرها به عملگی می پردازید. اگر همین تلاش بی سودی که در شهرها می کنید. اگر نصف آن در این روستا انجام دهید. یقین بدانید خداوند برکت را از اسمان و زمین برای شما می آورد یقین داشته باشید./
در روستای خلفلو جوانان از روزگاران قدیم نقش اساسی در کمک به پدرانشان در کار کشاورزی و دیگر کارهای مربوط به روستا داشته اند اکثر آنان جوانان پرشور ساده و بی ریا بوده و حدودا در ۳ دهه گذشته همه در اختیار پدر و مادر و نقش سازنده در روستا بوده و احترام خاصی به بزرگتر ها داشته و تجربه آنها را همیشه در پیش روی خود داشته و زندگی خوبی داشته اند اما بعد از گذشت ۳ دهه از سال ۵۷ به این طرف این نقش کمی کم آب و رنگ شد از سال ۶۰ به این طرف چون کوچ روستاییان به شهرها پیشتر شد این کوچ یک هدیه خو ب ویک هدیه شومی را برای جوانان روستا به ارمغان آورد هدیه خوب بوجود آمدن شور ورزشی که پیشتر جوانان به آن جذب می شدند بخصوص فوتبال که تا حالا هم کم وپیش ادامه دارد
اما آن هدیه شوم که ضربه مهلکی بیشتر هم بخاطر سادگی و نا آگاهی به جوانان روستا بخصوص از طرف جوانانی که به شهرهای اطراف جهت کار رفته بودن زد اعتیاد به مواد مخدر بود که خیلی از جوانان را به کام خود فرو برد.
البته خدارا شکر جدیدا با توجه به ادامه تحصیل بیشتر جوانان روستا در ۱ دهه اخیر ۹۸ ٪ جوانان از این بیماری خانمان سوز بدور هستند و جوانان این روستا در رشته های مختلف دانشگاهی در حال ادامه تحصیل هستند و بعضی جوانان این روستا هم بعد از اتمام ادامه تحصیل در مرکز مهم اداری و صنعتی کشورمان در حال خدمت هستند
لازم به ذکر است در زمان جنگ تحمیلی این روستا بیش از ۷نفر از جوانان خود در راه دفاع از کشور عزیزمان ایران تقدیم کرد و این جوانان غیرتمند در عین بی نام و نشانی و مظلومانه وبی ادعا به مولای خودشان امام حسین علیه السلام پیوستند جام شهادتت نوشیدند از جمله این شهدا شهیدجمال جعفری خلفلو - شهیدناصر محمدی خلفلو -شهیدمجتبی نورانی خلفلو- شهیدبهلول جعفری خلفلو -شهیدگل بابا محمدی خلفلو- شهیدکاوس صدقی خلفلو- شهیدفریبرز دشتی خلفلووشهید گودرز محمدی خلفلو... می باشند
یکی از علتهای اصلی کوچ مردم از روستای خلفلو که معمولا همه روستاهای اطراف هم به این درد بزرگ کم و بیش به آن مبتلا هستند فقر فرهنگی نبود سواد عدم آهی مردم می باشد
تا قبل از انقلاب حدودا ۲۵۰ خانوار در این روستا زندگی می کردن که اکثر آنها کشاورز یا دامدار بودند رفتن به شهرستانهای اطراف جهت کار که معمولا عملگی بود برای این مردم بعید و عمل ناپسندی بود فقط معدودی از روستاییان در پائیز و زمستان که کار کشاورزی نداشتن جهت کار به شیلات به استان مازندران می رفتن آن هم بصورت کارمند فصلی کار می کردند و اویل بهار بر می گشتند ما بعد از انقلاب کوچ مردم چندین برابر شد و همه مردم جهت کار به شهر تهران آمدن که ٪۹۸ آنها در هاشیه شهر ها به عملگی می پرداختند .
۱-سنتی بودن کشاورزی۲- نداشتن علم درست کشاورزی۳-نداشتن ماشین آلات کشاورزی ۴- درآمدچند برابر پول از راه عملگی (نقاشی-خیاطی و....) ۵- نبودادامه تحصیل۶- زندگی پر زق و برق شهری و... همه اینها باعث شد که مردم شغل مقدس و پربرکت و انسانی و بین المللی و شغل نام اشنای کشاورزی و روستار رها و به شهر مهاجرت بکنند.
خلفلو یک از روستاهای استان اردبیل از شهرستان خلخال در بخش گیوی واقع است این روستا در ۴۵ کیلومتری استان اردبیل قرار دارد
درخصوص اسم این روستا
روایتهای مختلفی در خصوص اسم این روستا وجود داردکه یکی از آنها که از زبان ییرمردهای این روستا روایت شده به این شرح است
اول هیچ روستای بنام خلفلو وجود نداشت بلکه این روستا همه بصورت زمینهای کشاورزی بوده که زیر نظر خانی که در روستای مرشت حاکم بود به اسم میر پنج که مشاور وی شخصی بود به نام احمد اقا وجود داشت که این قسمت منطقه (چوبوخلیچایی) می گفتن که بعدها بدستور خان آن منطقه شخصی مسئول این قسمت شده که بقول قدیمی ها به آن شخص جانشین یا (خلیفه) می گفتن یا بقولی خلیفه نشین این شخص همان( احمد اقا) مشاور میر پنج بوده که بعدها به خلفلو به بصورت اسم امروزیش در آمده که تمام اهالی آن مهاجر بوده اند که از اطراف به احتمال زیاد جهت کار به این روستا مهاجرت کرده اند طایفه های مختلفی به این روستا مهاجرت کرده اند مثلا طایفه مازانی از گزور طایفه های دیگری نیز هستند از جمله کلبا جفری بیوک آقالی مررولی آقایاری و به احتمال زیاد زمان بوجود آمدن این روستا به دوره قاجار میرسد این روایت از زبان پیرمردی که به اقایار معرف بوده ودر روستای آقباش زندگی می کرده نقل شده که ان پیر مرد ۸۵ سال پیش بیش از ۹۰ سال داشته که که به دایی اینجانب که ان موقع یک پسر ۱۳ ساله بوده گفته شده که ان پیر مرد مذکور زمان قبل از قاجار را درک کرده بوده
نظرات ()